پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

180

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

دارد و مشيت اوست كه باعث مىشود گاهى امپراتورىهايى بر سر پا بايستند يا به سهولت هرچه تمام‌تر نابود شوند . هرچه خواست اوست ، بدون اين‌كه انسان ناقابل بتواند كوچك‌ترين تأثيرى در آن داشته باشد ، كاملا انجام مىگيرد و هيچ قوه‌اى قادر به جلوگيرى از آن نيست . وقت غروب ، شاه به اتفاق عده‌اى از مقربان درگاه ، از قبيل آقامير وزير و يوسف آقاى خواجه‌باشى و امثالهم ، از همان درى كه ظهر غذا را از آنجا آورده بودند ، داخل مجلس شد . نيم تنهء شاه نيز مثل ديگران از پارچهء نخى و به رنگ سبز روشن بود و با دكمه‌هاى گلابتون از روى سينه بسته مىشد - اين لباس‌ها بعضى اوقات از روى سينه و غالبا از پهلو بسته مىشوند . شلوار شاه به رنگ بنفش بود و كفش تيماج گلابتون‌شده‌اى برپا داشت . دستارى به رنگ قرمز با خطوط سپيد نقره‌اى بر سر گذاشته بود و كمربند و شال او رنگ‌هاى متعددى داشتند . شمشير شاه در غلافى از چرم مشكى جا داشت و قبضهء آن از استخوان سفيدى بود كه تصور مىكنم دندان ماهى باشد . دست چپ شاه بر روى قبضه جاى داشت و نوك شمشير از عقب به بالا رفته بود و منظره‌اى بسيار جالب داشت . شاه دستار خود را بر خلاف ديگران بر سر مىگذارد يعنى آن قسمتى كه بايد پشت سر قرار گيرد در سمت جلو قرار مىدهد و در ايران هيچ‌كس نمىتواند از او تقليد كند و اگر كسى چنين جسارتى كند ، ديگران حق دارند عمامه را از سر او برگيرند و با خود ببرند . همين كه وى از دور پيدا شد ، ما برخاستيم ؛ ولى از جاى خود دور نشديم و در محلى كه نشسته بوديم بر سر پا ايستاديم . شاه با قدم‌هاى شمرده و آرام پيشاپيش ديگران به سوى ما مىآمد . در ايران رسم بر اين است كه شاه سواره يا پياده پيشاپيش ديگران حركت مىكند ، در صورتى كه نزد ما سلاطين هميشه عده‌اى از درباريان را به جلو مىفرستند . در حالى كه شاه بدين طريق حركت مىكرد ، من او را با دقت برانداز مىكردم و اكنون سعى مىكنم تا حدى كه بتوانم شرح قد و قامت او را بدهم . قامت شاه كوتاه و شايد كمى از من بلندتر است . صورتش زياد لاغر نيست و مهربان به نظر مىرسد . اندام او ظريف ولى عضلانى است « 1 » و با قامت كوتاهش كاملا متناسب مىنمايد . در موقع حركت خم نمىشود و با توجه به سن او بايد گفت از هر جهت نيروى خود را حفظ كرده است . سال گذشته خودش به نمايندهء انگليس گفته بود ( و بعدا او براى من حكايت كرد ) كه سنش چهل و هشت است و اكنون قاعدتا چهل و نه سال بايد داشته باشد .

--> ( 1 ) . در اينجا نويسنده او را به Piccionino يكى از سرداران ايتاليايى تشبيه مىكند . - م .